حوادث

تصور می شد این قتل به دلیل اختلاف مالی / بازنده باشد!

برای کشتن

ایران نوشت: شامگاه 27 آوریل ، پنج افسر پلیس بازار از وقوع جرم در ارتباط با بازپرس ترور که مسئولیت پایتخت را برعهده داشت ، خبر دادند.

پس از انتشار این خبر ، بازپرس جنایی و تیم تحقیقات جرم بلافاصله به سمت انبار لوازم خانگی بازار رفتند. در انبار داخل انبار ، آنها به بدن یک مرد 30 ساله با زخم چاقو به معده و پارچه ای در اطراف شکم او رسیدند. خراش هایی نیز در دست مرد جوان دیده می شد.
پسر عموی مقتول که جسد را پیدا کرد ، گفت: “پسرم و من در یخچال کارگر هستیم” “چند روز پیش یکی از دوستان ما برای یافتن کار به تهران آمد. در مورد پرویز هیچ خبری نیست.
دستگیری برای شستن ماشین
با این احتمال که پرویز در این جنایت دست داشته باشد ، دستگیری این جوان تحت هدایت شعبه چهارم دادگاه کیفری پایتخت ادامه یافت ، تا اینکه کارآگاهان بخش دهم پلیس آگاهی پایتخت دریافتند که این جوان در حال کار با ماشین لباسشویی در شرق تهران است. پرویز دستگیر شد و دوستش به قتل اعتراف كرد.
به دستور بازپرس محمدتقی شعبانی ، این جوان به کارآگاهان جنایی تحویل داده شده و تحقیقات در حال انجام است.
گفتگو با متهم
چرا به تهران آمدید؟
برای پیدا کردن شغل از آنجا که جایی برای رفتن نداشتم ، در زمان مناسب به قربانی شهریار و پسر عمویش رفتم تا برای خودم کار پیدا کنم.
چرا تصمیم به کشتن گرفتی؟
من نمی خواستم شهریار را بکشم. شهریار فکر می کرد در حالی که من در شمال کشور کار می کردم ، پول زیادی از این قبیل کسب کردم ، او به فکر سرقت از من افتاد. شهریار همچنین کلید خود را در جیب با درب قفل قفل کرد ، اما ناگهان به من حمله کرد. من متحیر شده و دو بار هم چاقو زده بودم. شهریار که روی زمین پوشیده از خون دراز کشیده بود ، فقط فهمید که چه کار کرده ام. زخم را با پارچه گره زدم و برای او لیوان آب آوردم. سپس مبلغ 000،000 تومان از پول و تلفن او گرفتم و از ترس دستگیری فرار کردم.
پس از قتل کجا رفتید؟
من به منطقه Mesagarbad رفتم. 000،000 نشانه دادم تا در آنجا بمانم. وقتی پولم تمام شد ، تلفن قربانی را 10 تا 20 هزار تومان به افراد آنجا اجاره کردم تا بتوانم هم وعده های غذایی و هم وعده های غذایی خود را خرج کنم و خانه خود را اجاره کنم. بعد از مدتی که از پول فرار کردم ، به یکی از دوستانم رفتم و او گفت که می خواهد یک ماشین را در شرق تهران بشوید. من سه روز کار کردم که دستگیر شدم.

دکمه بازگشت به بالا